جستجو فارسی ایرانی

Bullshit in the Rye

۹۶/۱۰/۲۲
  • نویسنده : admin
  • بازدید : [] مشاهده
  • دسته بندی : دسته: گوگلی

این یک پست ضد پیشنهاده! ضد پیشنهادِ فیلمی در مورد نویسنده ای که حالِش از اقتباس سینماییِ آثار ادبی به هم میخورد و الان تنش در گور میلرزه! بگذارید همین اول تکلیفم رو باهاتون روشن کنم، قصد دارم بهتون بگم فیلم Rebel in the Rye (یاغی در دَشت) رو اصلا نبینید! بنابراین اگر این حرف رو ازم قبول میکنید لازم نیست اصلا ادامه پست رو بخونید، اما اگر به هر دلیلی دانلودش کردید یا خلاصه ی یک خطی “داستان زندگی جروم دیوید سلینجر، نویسنده شهیر ناطور دشت” تهییجتون کرده که فیلم رو ببینید میتونید ادامه پست رو بخونید!

پوستر فیلم

*Rebel in the Rye | IMdb | Metacritic*

با فیلمی به شدت ناوفادار و حتی خائن طرفیم، سانتی مانتالیسم و ملودراماتیزه کردن تَک تَک وقایع توی فیلم موج میزنه، شاهکارهای کوتاه سلینجر تا حد واکنشی به رابطه پر پیچ و خمش با “اونا اونیل” اون هم در سطحی ترین و رو ترین فُرم ممکن تنزل پیدا میکنن! هر اتفاقی در زندگی عاطفی سلینجر یک داستان میشه و مهمتر از اون داستانهای سلینجر رو “ابزاری” برای تحت تاثیر قرار دادن دوست دخترش مشاهده میکنیم! سلینجر نه یک فرد “با بینش و با اعتماد به نفس” – چنانکه واقعاً بود – که جوونک عصبی مضطرب بی اعتماد به نفس که برای مهمترین تصمیماتش هم توضیحی نداره تصویر شده! این تصویر به حدی مزخرف هست که روایت فیلم از “تغییر نکردن نوشته ها توسط ویراستاران” – مهمترین مشخصه انتشاراتیِ سلینجر – شما رو به این میرسونه که “چه نویسنده بی شعوری!”. سلینجر داستان من رو بیشتر یاد جوون بلاگری میندازه که تصادفات زندگی اون رو مشهور کرده نه نویسنده چیره دستی که خودش رو “مهمترین نویسنده معاصر آمریکا در حد همینگوی” میدونسته!

لحن روایی فیلم بیش از هرچیزی شبیه سریالهای ابتدایی سیروس مقدم یا سریال یوسف پیامبر هست! هیچ فضا سازی ای وجود نداره، بیننده اگر سلینجر و آثارش رو نشناسه هیچ فرضی از عظمت انتشار ناطور دشت دستگیرش نمیشه جز اونکه آخرهای فیلم کوین اسپیسی به احمقانه ترین شکل ممکن میگه “تو جامعه آمریکا رو با کتابت تغییر دادی” ، بیننده هیچ تصوری از تغییر خط مشی سلینجر به عرفان شرقی پیدا نمیکنه جز اینکه توی همون سکانس همون کوین اسپیسی میگه “داستان فرنی و زویی که بیشتر یک جور کتاب مذهبیه”. همه چیز ، مطلقاً همه چیز در فیلم همینطوری روایت میشه:

“تو خیلی مشهوری، عکسات رو از پشت کتابها بردار” (یک تحریف تاریخی آشکار، سلینجر خودش اصلا دوست نداشت عکسی ازش پشت کتابها باشه نه اینکه بهش توصیه کنن)

“وای! جروم دیوید سلینجرِ مشهور”!!!

“تو خیلی با استعدادی”! (بالغ بر ۱۰ بار)

“دارید چیکار میکنید؟” (رو به یک گروه بودایی در پارک! یعنی ما قراره بفهمیم سلینجر خیلی یهو تحت تاثیر مناسک بودایی قرار گرفته!!!)

اینجور دیالوگها – که به دلیل ضعف حافظه فقط همین ۱۳ مورد! یادم بود – به وفور و به انحا مختلف در فیلم دیده میشه! چیزی که فیلم رو به شدت متعفن و مسخره کرده!

بازیها فاجعه ان، بازی نیکولاس هولت در نقش سلینجر مستوجب اعدامه! کما اینکه هرچیزی در چهره سلینجر “ویژگی” محسوب میشه در چهره نیکولاس هولت به شدت دیده نمیشه! از شیطنت چهره، نگاه نافذ، چهره کشیده با نفوذ، بینی بزرگ و منحصر به فرد، چشمان عمیق ترسناک و لبخند به شدت هوشمندانه سلینجر هییییییییییچ خبری در نیکولاس هولت نیست. نیکولاس هولت حتی به عنوان یک چهره وسط خیابون، یک چهره تخت، بی روح و بسیار بسیار بی نمک و غیر تاثیرگذار داره! دیالوگها به شدت بلیهانه بیان میشن! علاوه بر به شدت رو و سطحی بودن دیالوگها مدل بیانِ “شبکه شماییِ” دیالوگ توسط بازیگران تک تک جمله ها رو عمیقا مشمئز کننده کرده! دیالوگها در دنیایی ذهنی با قواعد ذهنی و توسط کارکترهایی ذهنی بیان میشن و شما از اینکه کوین اسپیسی وسط این فیلمه نمیدونید بخندید یا گریه کنید!

کارگردانی فیلم فاجعه است! فیلمی که بازیهای بالا با دیالوگهای بالا با نوع بیان نامبرده در اون مستجوب “کات! خوب بود خسته نباشید” بوده، قطعا یا کارگردان نداشته، یا کارگردانش برای صدا و سیمای مراکز استانهای آمریکا فیلم ساخته!

در مورد تطابق تاریخی روایت ها، داستانها و اتفاقات هیچی ندارم بگم، ۱۰۰% غلط! ممکنه بگید خب فیلمه نه مستند! اما داستانی کردن اتفاقات فقط باعث شده یک سری واقعه مستدل و مهمِ تاریخ زندگی ادبی سلینجر به یک سری مهمل احمقانه تبدیل بشن! اصلی ترین هسته ی فیلم رابطه ی سلینجر با ویت برنت سر ویراستار مجله ادبی استوری هست در حالی که کوچکترین اشاره ای به ویلیام شان، ویراستار نیویورکر و مهمترین دوست ادبیِ سلینجر نشده!

من هرگز به هیچ فیلمی – منظورم فیلم خارجی – در زندگیم نمره ای زیر ۴ ندادم، معتقدم صِرف ساختن فیلمی در ابعاد سینمای جهان سه نمره داره و منی که برای دیدنش وقت گذاشتم هم یک نمره بهش اعتبار میدم! بنابراین کف نمره من برای یک فیلم خیلی بد ۴ بود، البته تا این فیلم! یاغیِ دشت به تنهایی سه نمره این رکورد رو جابجا کرد و از من گرفت یک، و اگر بدونید من چقدر حساس به فیلمهایی که میبینم نمره میدم با خودتون داد میزنید “ییییییییییییییییییییییک”؟

این فیلمی در مورد کسیه که سلینجر نیست، وقایعی رو تعریف میکنه که ربطی به سلینجر نداره، حتی یک بند انگشت از سطح پایین تر نمیره و در بالغ بر ۷۵% اوقات حتی به سطح هم نمیرسه! اگر سلینجر رو میشناسید یا اگر دوست دارید بشناسید؛ اگر داستانهاش رو خوندید و یا نیت دارید آثارش رو مطالعه کنید، اگر نسبت به سلینجر احساس دارید – مثبت و یا منفی – هرگز این فیلم رو نبینید! این فیلم جز نابود کردن خاصترین شخصیت ادبی معاصر و لجن مال کردن یک کاراکتر به شدت پیچیده و ساده کردن یک نویسنده ی دورانساز تا حد “دوست پسر عاشق پیشه مضطرب” هیچ چیزی نداره!

عبارت قلابی (یا حقه باز، معادل عبارت Phony) با ناطورِ دشت سلینجر وارد دیکشنری ادبیِ آمریکا شد، یاغی در دشت مصداق بارز عبارت قلابیه!

It is a Phony