جستجو فارسی ایرانی

نشسته‌ام جلوی تئاترشهر؛ تنها و سیر نمی‌شوم از دیدنش. هوا سرد است. خورشید نرم‌نرمک پشت ساختمان‌ها غروب می‌کند. سه جوان نازنین و دوست داشتنی نشسته‌اند یک گوشه و با گیتارها و ویولون‌شان آهنگ غم‌انگیزی می‌نوازند. راستش کم کم دارد بغضم می‌گیرد… 

ادامه مطلب

کنکاش

+

پسا کنکاش:

+ [ وی در حالِ جستجو و کنکاش در بینِ تلی از کتاب و لباس و ابزار آلاتِ مختلف بود ]

– چرا همه چیزِ اتاق را بهم ریخته ای یا شمس الشموس! یا شیخ؟! در بحرِ مکاشفتِ این ازدحام در پِیِ چه هستی؟! بگذار خویشتن در حدسِ دلیلِ کارِ شما تلاشی بکنم. در جستجوی خوشبختی این شلوغی و همهمه را بوجود آورده ای؟!

+ 😐 [ به ادامه ی کنکاش میپردازد ]

– آیا طلبِ حقیقت، شما را اینگونه آشفته است؟!

+ 😐 [ پشتِ پشتی ها را میگردد ]

– یقینأ در پِیِ یافتنِ دنیاهای موازی هستید یا شیخ!

+ 😐 [ بالش ها را زیر و رو میکند ]

– رویاهای گم شده؟!

+ 😐 [ چشم غره ای رفته و زیرِ شلوارهای تف شده کفِ زمین را جستجو میکند ]

– شیخ! خیط مان نکن جانِ ارشمیدس! لایه های پنهانِ خودِ درون؟

+ 😐 [ لا اله الا الله گویان به سمتِ گاو صندوق میرود ]

– به حضرت قارون داری آزمایشم میکنی شِیخ! من ظرفیت و توانِ آزمون های سخت و پیچیده ی شما ر ندارم به مرگ پوتیفار! 

+ 😐 [ درِ گاو صندوق ر باز میکند ]

 [ درِ اتاق باز میشود و چند تن از مریدانِ دیگر هم وارد میشوند ]

– [ عرقِ سرد از پیشانی اش چکیدن میکند و تپش قلب میگیرد ] جلو بچه ها خیطه یا شیخ! ایستگاهمان نکن! بذار سرم جلو بقیه بالا بمانه شیخ! به دنبالِ آینده ای؟!

+ :@#&%€£$ [ یک قبضه وینچستر از گاو صندوق در آورده و مغزِ مرید ر بسانِ پفکی میترکاند و خون و کثافت کاریِ قرمزی کادر را فرا میگیرد ] [ جورابِ سوراخی را به سمتِ حضار گرفته و سخن میراند ] دنبالِ لنگ جورابم میگشتم باباع! اعصابِ من ر خورد کرد لهنتی تهی مغزِ کج اندیش! بفرما! شستش هم سوراخه! خوب شد حالا؟! به جلسه اولیا و مربیان هم نمیرسم! ولی برای اینکه دست خالی این صحنه ی خونین مالی ر ترک نکنید: [ مریدان جملگی دست به قلم و کاغذ بردن تا درسی از شیخ ذخیره ی دنیا و آخرتشان کنند ] همیشه که نباید توی حوادث و اتفاقات پیچیده و گنگ، دنبالِ فلسفه بافی های دور و پیچیده و ترسناک گشت! گاهی خودِ بی فلسفگی و بی حکمتی، خودش نوعی فلسفه و حکمته که طالبِ یک ذهنِ باز و روحی پاکه! [ در این لحظه مریدان از شدت و عمقِ وسیع و عمیقِ سخن، جملگی بر سر و سینه کوفتانده و جامه ها دریده که هیچ، بخشی هم اُوِردوز کرده و راهی دکتر خانه شدن، بخشی تشنج گریبان گیرشان شد و کف و خون بالا آوردند، بخشی هم مجنون گشته و عنان از کف داده و سر به دیوار ها کوفتاندندی و مردن ]

ادامه مطلب

اگه قبلا اینو شنیده بودین بگین
واگه اجازه بدین چند بیت شعر مهمان شوید نه یک بیت

یکی را دوست دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

نگاهش میکنم شاید

بخواند از نگاه من

که او را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

به برگ گل نوشتم من

تو را دوست می دارم

ولی افسوس او گل را

به زلف کودکی آویخت تا او را بخنداند

به مهتاب گفتم ای مهتاب

سر راهت به کوی او

سلام من رسان و گو

تو را من دوست می دارم

ولی افسوس چون مهتاب به روی بسترش لغزید

یکی ابر سیه آمد که روی ماه تابان را بپوشانید

صبا را دیدم و گفتم صبا دستم به دامانت

بگو از من به دلدارم تو را من دوست می دارم

ولی افسوس و صد افسوس

زابر تیره برقی جست

که قاصد را میان ره بسوزانید

کنون وامانده از هر جا

دگر با خود کنم نجوا

یکی را دوست می دارم

ولی افسوس او هرگز نمیداند

#فریدون_مشیری

نه نشنیده بودم و باید بگم عالی بود. من خیلی شعرهای جنابِ مشیری رو دوست دارم. ممنونم. 🙂

ادامه مطلب

اول باید علم تعریف بشه…

اگر منظور آق اردکانی علم مبتنی بر تجربه هست… خب تجربه خطا پذیره و اساسا قطعیت بردار نیست…

اما اگر علم به معنای بیان واقعیت پدیده ها هست… این علم عین دین و دین عین علم هست…

حالا این علم به هر زبانی که میخواد بیان بشه،…. بیان فیزیک باشه… عین دینه…

بیان شیمی باشه عین دینه…

علمی که روش کسبش صرفا همین شیوه متعارف دانشگاهی باشه… خب البته صددرصد عینیت با دین نداره… یه جاهای که مطابق واقع هست با دین عینیت داره… یه جاهایی که تطبیق نداره عیننیت نداره…

منتها علم به معنای بیان واقعیت پدیده ها عین دین هست…

علامه حسن زاده کل مباحث هیئتش رو از روی آیه ۲۱ سوره انبیا استخراج کرد…

خب روش علامه چه تفاوتی با بقیه اندیشمندان تجربی داره که ایشون میتونن از یک آیه قرآن یک کتاب در باب علم هیئت بنویسن که صد در صد تخصصی هست و اونها نمی تونن؟….

جالبه بدونید دو تا از اساتید عالی رتبه فرانسه در علم نجوم اومده بودن پیش علامه و در مورد برخی مسائل نجوم بحث میکردن… علامه مطالبی از مسائل نجوم براشون ارائه کرد که اونها متحیر شدن و گفتن شما چطور به این مسائل رسیدید؟ و چرا جهان اینقدر بی خبر هست از این حرفای شما؟

ایشون فرمودن من اینها رو از قرآن گرفتم…

اگه از قرآن میشه علم هیئت و نجوم و طب استخراج کرد چه تناقضی با علم داره؟

عرض کردم… روش کسب علم باید روش بحث بشه… اون روش ها هستن که یافته های اندیشمندان رو گاها در مقابل دین قرار میدن…

پاسخ :

منظورداوری اردکانی همین نگاه ابژکتیو به دینه.

+ علامه یا شاگردان ابشون چرا در سایر رشته ها چنین اقدامی را نمیکنند

ادامه مطلب

بدون شرح :|

بله دیگه، خانوم سجل نویسنده وبلاگی به همین نام، مخروبه ی بلاگفا رو ول کرده و به آرمانشهر فوق پیشرفته ی بیان اومده! و اینجوری زورم کرده بهش بگم خوش اومده 😐 و شما برید بخونیدش و اینا 😐

http://3jeld.blog.ir

بیا، خوبه؟ 😐

پ.ن: جامعه داره به کدوم سمت میره اصنشم؟ 😐

ادامه مطلب

می‌دانی تعجبِ من از چیست؟! از این که هر وقت می‌گویند هوالباطن، هوالظاهر هم می‌گویند. مگر می‌شود که تو هم باشی و هم نباشی. هم همه‌ جا باشی و هم هیچ‌ کجا نباشی. گاهی اوقات تو چقدر سختی.

ادامه مطلب

پاسخ :

سلام چون شاعر اون شعر زیبا علامه طبطبایی هستند.

مهر خوبان

 

مهر خوبان دل و دین از همه بی پروا برد

رخ  شطرنج  نبرد  آنچه رخ  زیبا برد

تو مپندار که مجنون سر خود مجنون گشت

از سَمَک تا به سمایش  کشش لیلا برد

من به سرچشمۀ خورشید نه خود بردم راه

ذرّه ای بودم و مهر تو مرا بالا برد

من خَسی بی سروپایم که به سیل افتادم

او که می رفت مرا هم به دل دریا برد

جام صَهبا زکجا بود مگر دست که بود

که درین بزم بگردید و دل شیدا برد

خَم ابروی تو بود و کف مینوی تو بود

که به یک جلوه ، زمن نام ونشان یک جا برد

خودت آموختیم مهر و خودت سوختیم

با افروخته رویی که قرار از ما برد

همه یاران به سر راه تو بودیم ولی

خم ابرویت مرا دید و زمن یغما برد

همه دل باخته بودیم و هراسان که غمت

همه را پشت سر انداخت، مرا تنها برد 

ادامه مطلب

بعدِ عمری نشستیم به تماشای مستندِ علمیِ سیاره ی آبی! تو مایه های رازِ بقا. [ ولی وجدانأ این مستند مرزهای مستند های رازِ بقا ر به تنهایی جابجا کرده! ] یعنی شما ببین چی بشه هر چند صد سالِ نوری [ صخره ی مرجانی هستم ] بشینم یه مستندِ علمی ببینم! [ کتاب و سایت ر ترجیح میدم ] هیچی دگه! داشتم مستند ر مشاهده مینمودم، به تنهایی و در اتاقِ طبقه ی پایین که کنجِ عزلت و کلبه ی محقر ولی لبریز از عشق و صفا اینا محسوب میشه. تا جایی که بنده داشتم نگاه میکردم مستند به این شکل پیش میرفت که:

[ دوربینِ پرنده از فاصله ی نسبتأ زیاد از سطح خشکی و دریا فضاهای باز ر تصویربرداری میکرد ]

در زیرِ جنگل های دریاییِ شمالِ ژاپن، ساکنین این لاشه ی غرق شده منتظرن تا دمای تابستان به ۱۶ درجه ی سانتیگراد برسد.

داشتم نگاه میکردم که ناگهان مادرِ بزرگوار تشریف فرما شد و در آنِ واحد مستند به این شکل ادامه یافت:

[ یهو دوربین رو دستِ اصغر فرهادی شیرجه زد تو آب ]

این زمان برای خیلی ها بهترین زمان برای جفتگیری محسوب میشود. [ در همین لحظه مادر چپ چپ نگاهی به من کرد، ولی گذشت و به کارش ادامه داد ]

این ماهی گونه ای از زمرد ماهی ها است که به اسمِ کوبودای شهرت دارد. این ماهی غول پیکر نر است و یک متر طول و پانزده کیلوگرم وزن دارد. کوبودای علاقه ی زیادی به جفتگیری داشته و زمان را مناسب جفتگیری دانسته و در صدد است تا با ماهی ماده ی زمردی جفتگیری کند. [ مادر به طور کلی برگشت ولی به استغفراللهی کفایت کرد و به کارش ادامه داد ]

کوبودایِ غول پیکر در نگاهِ زمرد ماهیِ ماده به شدت جذاب و زیبا است و زمرد ماهیِ ماده خواهانِ جفتگیری با اوست. [ در ادامه چشمتان به چهره ی دلربای کوبودای روشن خواهد! از من به شما نصیحت! نبینید! اسیر میشید به حضرتِ موسی ]

الهه ی جذابیت و زیباییِ سیاره ی آبی! دلبر و محبوب قلب های زمرد ماهی های ماده! ولی وجدانأ! خارج از شوخی! خطابِ حرفِ من به خانم هاست! عشقِ حقیقی ر از زمرد ماهی ماده یاد بگیرید! آخر چقدر قانع و عاشق و خفن و باحال و با مرامه این ماهی! حالا شما کمتر از ممد رضا گلزار و ارسلان قاسمی ر اصلأ جزو بشریت حساب نمیکنید. یاد بگیرین دگه! یک پونزدهمِ شما هم نیست! [ قیافه ی خودش را در آیینه میبینید و هق هق زار میزند ]

و ادامه ی مستند:

زمزد ماهیِ ماده کوچک است، ولی اگر به بلوغ برسد، میتواند تحولی دراماتیک در جفتگیری خود با کوبودای ایجاد کند. ولی هم او و هم کوبودای مُصِّر هستند که این جفت گیری انجام شود. [ مادر نگاهی به سقف انداخت و نگاهی به من و با حالتِ تأسف بار ذکری بر لب گفت ]

در ادامه مقایسه ی سایزِ این دو گلِ نو شکفته:

آخر بزرگوار! داغان! کوبودای! اون بدبخت کور و عاشق شده نمیتونه ببینه! تو که سه چهارمِ هیکلت ر چشم گرفته! چجوری میخوای با این تفاوت حجم و سایز در زندگیِ زناشویی یه تفاهم برسید؟! نه وجدانأ چجوری؟! حضرت عباسی چجوری؟!

ادامه: حالا همه ی شرایط برای آغاز جفتگیری فراهم است. و کابودای میتواند نه تنها با این زمرد ماهی ماده، بلکه با دو جین زمرد ماهی ماده ی دیگرِ جفتگیری کند.

مادر در حالی که نا امیدیِ عمیقی در چشمانش موج میزد، با بیانِ این نکته که دیگه کاری از ما ساخته نیست. ولی این حقش نبود. ما به تو اعتماد کرده بودیم. برو که به خدا سپردیمت، اتاق را ترک کرد و رفت! 

حالا اینکه چجوری بعدأ قانعش کردم که چقدر بدبخت و پفک شانسم و این مستند علمیه و فلان بیسار تشکیلات بماند، ولی کابودایِ عزیز، بزرگوار، جذاب! خفن! شاخ! داغان! پفکِ بی نمک! چیپسِ پلاسیده! ایشالاه ایدز بگیری بیفتی تو جوب های دریایی! یا حداقل عقیم بشی لهنتی! 

+ با این شرایط و اوضاع، نظرتان چیه کلأ دگه سمتِ مستند علمی نرم؟! اصن چطوره کلا علم ر بذارم کنار برم تو کارِ وارداتِ آبگوشت از چین؟

ادامه مطلب